خدا و امیدواری
تحمل تنهایی از گدایی عشق بهتر است
اینم یه غزلی از بابام هستش که درسته واسه انسان هستش ولی اگه به خاطر خدا باشه که خیلی
عالی میشه در ضمن خیلی شعر ساده ای هستش
دیدم تو را عاشق شـدم ای نازنین وی یار من چـون از ســـــرم عـقـــلم پــریـد در اولـیـن دیـــدار مـن
عشقت مرا دیوانه کرد بر شمع خود پروانه کرد از خـود چنـان بی خود شـدم دیـوانـگـی شـد کار مـن
من بر درت چون سـائـلـم دیـگر مـرا از در مران رحـمـی بــکــن بر عـاشـقـت ای جـان مــن دلـدار مـن
از دل تـوانــم مـی رود و ز تــن روانــم مـی رو عـقـل و بیانم می رود خالی شـده اســت گفـتـار مـن
آن تارمـویت دلبرم زنجیر شـده اسـت برگردنـم عـشـقـت مرا در بند کردست بر هم شدست افکارمن
دیـوانـه کـرد نـازت مـرا ایـن نـاز تــو سـوزد مــرا خون از دلم جاری شدست جان می دهم این بار من
هسـتم پیت با جسـتـجـو با تو نمایم گـفـتـگـو ای مـاه رو شـیریـن زبان کویت شده اسـت دربار مـن
دوری مـکـن ای بـی وفا با من مکن جور و جفا من بـا تـو هــسـتــم آشـنــا بـاشـد دلـیــل اقــرار مـن
ای جـان من بی من مرو از پیش من دیگر مرو بـیـنـی خـوشـم جــان دادنـم صـادق بـود اظـهـار مـن
فتـاحـیا مجنون نما عشقش به صحرا می برد لیلی مثال هر روز و شب نامت شده است اذکار من
بابا جون ممنونم
( ابراهیم )
تعریف لغوی واژه خدا
در زبان فارسی خدا از ترکیب "خود" و "آی" تشکیل شده است. برخی معتقدند به دلیل همین
تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا میدانند متفاوت با چیزی است که سایر
فرهنگها آن را خدا میدانند.در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجه است که یهوه
(نام خدای یهودیان) راموجودی می داند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت
مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت میدهد که باعث می شود او هیچ
گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد . از همین رهگذر حضور
کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل ) در او توجیه می شود.
تعریف فلسفی خدا
بیشتر فلاسفه تحلیلی معتقدند خدا موجودی کامل است، کمال او به این معنی است که اگر او
ویژگی را داشته باشد آن ویژگی را به حد کمال دارد. اگر دانشی داشته باشد دانش را به حد
کمال دارد (علیم است) اگر قدرتی داشته باشد قدرت او در حد کمال است (قدیر است)، خدا از
نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار است. سایر
ویژگیهایی که فلاسفه تحلیلی معمولاً برای خدا قائل هستند از این قرارند:
یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است. خالق است. دارای شخصیت است، دارای
شعور و اختیار است. ناظم و نگهدارنده و ناظر است. خیر و نیک است. مهربان است. زیبا
است. بزرگ است. بخشنده و عادل است. ماورای طبیعت. ازلی و ابدی است و جاودان است.
بدون اشکال و کامل است. در ذات خود ثابت است. بینهایت است. مقدس است. تماماً زیبایی و
والایی است. قدرتمند و قادر، و قدیر است. دانای کل، و علیم است. همه جا حاضر است.
(فائزه)

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم
تا بداني اي خوبم دوستت دارم.
( گندم )

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا پرسید تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در
پاسخش گفتم: اگر وقت دارید! خدا خندید: وقت من بی نهایت است. پرسیدم : چه چیز بشر، شما را
سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد : کودکی شان، اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند، بعد دوباره بعد از مدت ها،آرزو می کنند که کودک شوند... اینکه سلامتیشان
را از دست می دهند تا به ثروت برسند، و بعد ثروتشان را می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست
آورند. اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند، و حال را فراموش می کنند نه در حال به سر می برند و نه
در آینده به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز
زندگی نکرده اند. گرمی دستان خدا را در دستانم حس کردم. هر دو سکوت کردیم. من پرسیدم: دوست
داری بندگانت کدام درسهای زندگی را بیاموزند؟ او گفت: بیاموزوند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند
که عاشقشان باشد ، همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست
داشته باشند. بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد که زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان
دارند ایجاد کنند ولی زمانی زیاد می خواهد تا آن زخمها را التیام بخشیم. بیاموزند ثروتمند کسی نیست
که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها رضایت می دهد. بیاموزند آدمهایی هستند
که دوستشان دارند، فقط نمی توانند احساساتشان را نشان دهند. بیاموزند دو نفر می توانند با همدیگر
به یک نقطه نگاه کنند، ولی آن را متفاوت ببینند. بیاموزند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند، بلکه
باید خود را نیز ببخشند. و با تمام اینها بدانند که من همیشه با آنها هستم،دوستشان دارم و از دور
مراقبشان هستم
( فائزه )
به نام خدایی که عشق است و عشق ورزیدن به او عبادت
گاهی از خدا می پرسم خدایا چرا این دنیا رو آفریدی
دنیا که خودت اسمش را بهتر از همه برگزیدی
دنیا یعنی پست تر که الحق راست است
خدایا تو که انسان را اشرف مخلوقات می دانی
مگر تو نگفتی این دنیا را برای انسان آفریدی و انسان را برای خودم
آخر کسی خودس را اذیت می کند
حاضرم قسم بخورم که نه هیچ وقت
درست است که انسان اگر غم نداشته باشد محال است به یاد خدا باشد
ولی باز چرا انسان در این دنیا باید درد بکشد
خدایا چه کار کنم جز تو کسی نیست برایم
خدایا مرا دریاب بدان که از نفس تو نیز در من است
درست است که باید فرقی بین من و اولیا باشد
ولی باز من تو را می شناسم برای تو زندگی می کنم پس مرا دریاب
( به قول آبجی مریم : هر چی بیشتر به دنبال دنیا باشی بیشتر لوس میشه )
گر ز آزردن من هست غرص مردن من مردم آزار نکش از پی آزردن من
( ابراهیم )
ای آینه ی جمال توحید بیا
ای در دل و جان فروغ جاوید بیا
شب زهره شکاف است ز تاریکی خود
ای جلوه ی آفتاب امید بیا
به نام خدا که همه چیز برای اوست
عزیزان فرا رسیدن نیمه ی شعبان روز امید برای همه ی مسلمانان به خصوص شیعیان بر همه ی شما
مبارک و خجسته باد.من یک دعا می کنم لطفا آمین بگید تا شاید امروز بر آورده شود
اللهم عجل لولیک الفرج
( ابراهیم )
خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع آخرین افسانه
و غروبی که در آن
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد
...
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
زهوای دل معشوق سهند
خلوتم
راه درازی ست میان من و تو
خلوتم
مروارید است به دست صیاد
خلوتم
تیر و کمانی ست به دست آرش
...
آری
خلوتم
راه رسیدن به توست
خلوتم را نشکن.
( گندم )
خدای خوبم من میخواهم برای تو بنویسم
و اینکه تو میخوانی مرا عالمی بس است
می دانی دلم گرفته است پس تو تسکینش باش
در تنهایی غریبی غرقم پس تو همدمم باش
در میان این دورنگی ها ایستاده ام بی آنکه بدانم چه باید بکنم پس تو یاورم باش
از همه دنیا بریده ام پس تو نگهدارم باش
تنها تو باشی برای من کافیست
تو بزرگی
مهربانی
امیدی
پناهی
نمی دانم مرا این بنده خطا کار را میپذیری یا نه!
اما بدان این تنها فقط محتاج یاری توست...
تنهایم مگذار ....
( فائزه )
يا حي يا قيوم
سلام خدا جون
من اومدم سفره دلما اين جا وا كنم و برم
خدا جون ديدي بعضي وقتا ادم از كاراي بعضيا چقدردلش ميگيره
آدم ميخواد بهشون بگه كه يه روزي آرزو ميكنيد زمان به عقب برگرده
تا بتونيد كاراتون را جبران كنيد اما چه فايده اونا فقط به خودشون فكر
ميكنند و شايد يه روزي بفهمند كه ديگه خيلي دير شده اخه چرا اونا
اينقدر غافلند چه دلهاي سنگي دارند كاراشون را كه ميبينم چشام پراز
اشك ميشه امانميخوام كسي اشكاما ببينه مجبورم يواشكي اشكاما پاك كنم يا پلكام رابه هم نزنم تا
اشكام خشك بشه ونريزه......
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
گفتگو از مرگ انسانيت است
( مريم )

